صائن الدين على بن تركه

103

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

عنقا همّت نيندازند ؛ « 1 » « در مطبخ عشق جز نكو را نكشند » . هرآينه مىگويد : بعد از آنكه در مراقى عزّ ، كوكب جاه من در اوج اعتبار بود ، چون آفتاب دولت عشق ، جرم التفات بر برج حقيقت من انداخت ، از حضيض درجات عزّ و ترقّى به سوى اوج دركات ذلّ و تنزّل مايل شدم ، بعد از آنكه كوكب تعيّن من در عقدهء نخوت دربند نام و ناموس بود . « 2 » هميشه من چنين مجنون نبودم * ز عقل و عافيت بيرون نبودم همىجُستم فزونى بر همه كس * زبون « 3 » عشق روز افزون نبودم « 4 » [ 124 ] اين زمان در كنج خلوتخانهء خمول نشسته ، ابواب نسب خارجى را مسدود گردانيده ، به‌غايتى كه نه در قبولى مانده است مرا ، كه كسان از براى رفع حوايج از آن در آيند ، و نه پايهء جاهى كه مايهء اميد را شايد ، و نه در « 5 » كوچهء تعيّن من كسى را به قوّت محافظت و حمايت ، مجال سكون . « 6 » خانه در كوى مغان « 7 » مىطلبيدم گفتند * رو كه در كوچهء ما خانه‌براندازانند اين‌همه از آن است كه اين معنى كه به نزد مردم ، آن را حميّت و مروّت نام كرده‌اند و مبدأ و منشأ امثال اين تفرقه‌هاى رسمى و عادى گشته ، به دولت عشق از من مفقود شده است . « 8 » تمسّك بأذيال الهوى و دع « 9 » الحيا * و خلّ سبيل النّاسكين و إن جلّوا [ 125 ] چه ، به ميامن احكام عشق ، چنان از نظر التفات قوم افتاده‌ام كه گوئيا هرگز در ميان معاملات و مقامات ايشان ، مرا قدرى و عزّتى نبوده و هميشه در منازل ايشان ، من خوار و بىاعتبار بوده‌ام ؛ خواه در حال رخا كه عبارت از التزام مقتضيات مراد است كه منتهاى مقاصد ايشان كه صوفيان اهل ظاهرند ، از آنجا تجاوز نمىكند ؛ و خواه در حال

--> ( 1 ) . فر : + ع . ( 2 ) . تب : + بيت . ( 3 ) . فر : چو صيد . ( 4 ) . تب : هميشه من چنين مجنون نبودم * زبون عشق روز افزون نبودم ( 5 ) . مل : + جوار . ( 6 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . مل : كسى . ( 8 ) . تب : + بالعربيه ؛ فر : + شعر . ( 9 ) . ال فر : اخلع .